مراسم افتتاح دبیرستان امام حسن ع مصلی نژا ناحیه دو مشهد توسط آقای دکتر مصلی نژاد

 
 
 
 
درابتدا عشق به حق و بعد عشق به آدم ها، عشق به داشتن ها، عشق به گفتن ها، عشق به خوبی ها، عشق به سعادت، عشق به معرفت و در انتها عشق به موفقیت مجموعه انگیزه های من برای بودن و ادامه زندگی است.
زندگینامه آقای دکتر مصلی نژاد

 
من : عباس مصلی نژاد هستم، در شهر زیبا و پر طراوت " آبادان " دیده به جهان گشودم. تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان مهرگان این شهر به پایان رسانیدم و دوره دبیرستان را در دبیرستان البرز تهران به پایان بردم که برای من بس خاطرات نیکو از این دوران به یادگار مانده است.دارای لیسانس اقتصاد، فوق لیسانس مهندسی راه و ساختمان، فوق لیسانس علوم سیاسی و دکتری علوم سیاسی هستم. پیرامون اقتصاد سیاسی بخصوص در کشورهای جهان سوم سالها کار کردم و صاحب تجربیاتی ارزشمند در این زمینه می باشم
.
در شامگاه پنجمین روز از اولین ماه پاییز سال ١٣۵٨ ازدواج نمودم که حاصل این زندگی مشترک آرمیتا، آرمینه و آریومی باشند.
دل  ودست انسانی نیک اندیش بار دیگر مجموعه عظیم وزیبای دیگری را در منطقه سیدی به فرزندان این مرز و بوم هدیه کرد امید است این آموزشگاه  به مدیریت جناب آقای موسوی وبا کمک معاونت اموزشی محترم جناب آقای هاشمی در مسیر آموزش فرزندان این مرز و بوم سربلند و نمونه باشد 
گزارش مختصر تصویری از افتتاحیه دبیرستان امام حسن ع ناحیه 2 مشهد مقدس منطقه سیدی

باز همراه شما مدرسه ای میسازم

در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای میسازم

که در آن همواره اول صبح

به زبانی ساده

مهر تدریس کنند

و بگویند خدا

خالق زیبایی

و سراینده ی عشق

آفریننده ی ماست

مهربانیست که ما را به نکویی

دانایی

زیبایی

و به خود می خواند

جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ

دوزخی دارد – به گمانم –

کوچک و بعید

در پی سودا نیست

که ببخشد ما را

و بفهماندمان

ترس ما بیرون دایره ی رحمت اوست

در مجالی که برایم باقی است

باز همراه شما مدرسه ای می سازم

که خرد را با عشق

علم را با احساس

و ریاضی را با شعر

دین را با عرفان

همه را با تشویق تدریس کنند

 

روی انگشت کسی

قلمی نگذارند

و نخوانند کسی را حیوان

و نگویند کسی را کودن

و معلم هر روز روح را حاضر و غایب بکند

و بجز ایمانش

هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند

مغزها پر نشود چون انبار

قلب خالی نشود از احساس

درس هایی بدهند

که بجای مغز دل ها را تسخیر کنند

از کتاب تاریخ

جنگ را بردارند

در کلاس انشاء

هر کسی حرف دلش را بزند

غیر ممکن ها را از خاطره ها محو کنند

تا کسی بعد از این

باز همواره نگوید: هرگز!

و به آسانی هم رنگ جماعت نشود

زنگ نقاشی تکرار شود

رنگ را در پاییز تعلیم دهند

قطره را در باران

موج را در ساحل

زندگی را در رفتن و برگشتن از قله ی کوه

و عبادت را در خدمت خلق

کار را در کندو

 و طبیعت را در جنگل سبز

مشق شب این باشد

که شبی چندین بار همه تکرار کنیم:

عدل

آزادی

قانون

شادی

امتحانی بشود که بسنجند ما را

تا بفهمند که چقدر

عاشق و آگه و آدم شده ایم

در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازم

که در آن آخر وقت به زبانی ساده

شعر تدریس کنند

و بگویند تا فردا صبح

خالق عشق نگه دار شما

/ 0 نظر / 20 بازدید